خرید بک لینک
پدرم بيمارست و به بستر خفته دست بيرحم زمان بدنش را سفته

اوست بيحال و نزار ،بهر اوييم نديم كاش مى خواند مرا همچو ايام قديم

زير لب زمزمه ها مى گويد ،شب و هر لحظه روز

جگرم سخت از اين ميسوزد، از چنين ناله و اين حالت و سوز

بس نحيف است تن بيمارش ، همچو پژمرده گلى پاك و تميز

باز مى گردد همان شور و نشاط ، بر چنين ساحت والا و عزيز ؟

اى خداوند كريم ، اى سزاوار ثنا كه بخواهى تو وجود ، و نخواهى تو فنا

نعمت و معجزه و عشق ز توست تو خوشش كن ، شادش

كه پدر باز ز جا برخيزد درد و غم باز رود از يادش

برچسب: كاش,خواند,مرا, نویسنده: حامد یزدانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:04

صفحه بندی